الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

251

الغدير ( فارسي )

و نطقى كرده و يزيد گردنفراز را ستود و گفت كه حديثدان و قرآنشناس و قرآن خوان است و بردباريش را حدى نيست ، امام حسين سيد الشهدا و نوادهء پاك پيامبر گرامى برخاسته خدا را ستايش برد و بر پيامبر ( ص ) درود فرستاد و ثنا خواند و چنين فرمود : پس از اين درود و ستايش ، اى معاويه ! هر سخنورى در وصف پيامبر ( ص ) - هر چند سخن را به درازا كشاند - باز نمىتواند جز اندكى از بسيار بگويد . . . اى معاويه ! از حقيقت به دور مانده اى ! روشنى صبح سياهى شب را بدريده و رسوا گردانيده است و نور خيرگر خورشيد پرتو چراغ را فرو خوابانده و زدوده است . آن قدر در ترجيح برخى حرف زدى و زياده گفتى كه افراط نمودى ، و چندان بعضى را صاحب امتياز و افتخار شمردى ، كه حق ديگران را ضايع نمودى ، و به قدرى زبان از افتخارات و فضائل جمعى بستى كه بخيلى نمودى و آن اندازه اندازه فرو گذاشتى كه از عدالت به در گشتى ، نشد كه براى صاحب حق و فضيلتى اندك ، فضيلت و حقى بشناسى و در همانحال شيطان در تعريفى كه از وى مىكنى نصيب خويش بتمامى نگيرد و سهم خويش به كمال نيابد ! نيز دانستم كه در بارهء يزيد چه گفتى از تكاملش و سياستمداريش براى امت محمد ( ص ) ، تو با اين تعريف ، مىخواهى مردم را در بارهء يزيد گمراه سازى و به خيالات بىاساس در اندازى . پندارى انسان پرشرم يا در پرده اى را توصيف مىنمائى يا غائب و ناپيدائى را مىستائى يا از حوادث گذشته و تاريخى آنچه را كه تو و انحصارا تو دريافته و فهميده اى گزارش مىنمائى . در حالى كه مسلم است كه يزيد خودش خود را معرفى نموده و نظرى را كه بايد در باره اش باشد ، به دست داده است . تو همين كارهائى را كه يزيد كرده بگير ، همين را كه سگان را به حال پارس و گلاويزى مىخواند و آواز مىدهد و كبوتران كبوتر بازى را ، و كنيزكان مطرب و ساز زن را ، و انواع بلهوسىها و بيهوده گرىها را ، خواهى ديد كه ترا در وصف خويش يارى نموده و راحت ساخته است . و قصدى را كه دارى ( براى انتصاب او به ولايتعهدى ) فرو گذار و رها كن . چه نيازى دارى به اين كه بر روى همهء كارهاى بدى كه كرده اى گناه اين موجود را بنهى ! به خدا قسم هنوز كه هنوز